شعر

دو دست من ثمرم بود، پیش پای تو افتاد

دو دست من ثمرم بود، پیش پای تو افتاد

این چه سرّی است که در شب تاسوعا، عشاق حضرت عباس، روضه خوان گل یاس علی هستند و نغزتر این که در شب شهادت آن یاس کبود، کاروان دل را به کنار نهر علقمه فرود می آورند؟ شاید بپرسی چرا ذکر لبشان «یابن الزهرا یا ابوفاضل م [ … ]

ادامه مطلب...

 

ای آخرین توسل خورشید بام ها

زلفت اگر نبود، نسیم سحر نبود

گمراه می شدیم نگاهت اگر نبود

مهر شما به داد تمنای ما رسید

ورنه پل صراط، چنین بی خطر نبود


ادامه مطلب...

 

خونی چکید و حنجره ی خاک جان گرفت

خونی چکید و حنجره ی خاک جان گرفت

بغضی شکست و دامن هفت آسمان گرفت

آبی که دستبوس عطش بود شعله زد

آتش، سراغ خیمه ی رنگین کمان گرفت

ادامه مطلب...

 

عجب حال غریبی

کاروان می رسد از راه‌، ولی آه

چه دلگیر چه دلتنگ چه بی تاب


دل سنگ شده آب ، از این ناله‌ی جانکاه

زنی مویه کنان ، موی کنان

خسته، پریشان، پریشان و پریشان

ادامه مطلب...

 

یا حبیب الباکین

یا حبیب الباکین

چشم وا کن احد آیینهء عبرت شد و رفت

دشمن باخته بر جنگ مسلط شد و رفت

آنکه انگیزه اش از جنگ غنیمت باشد

با خبر نیست که طاعت به اطاعت باشد

ادامه مطلب...

 
مطالب بیشتر...

 


پیوندها