اي سر بريده بعد تو با ما چه مي شود ؟

عصر عاشورا و شام غرببان

نزديك مغرب است خدايا چه مي شود ؟

كشتي شكست خورده دريا چه مي شود ؟

از لاله هاي خون جراحات زخم عشق

مقتل ز عمق فاجعه « درياچه » مي شود ؟


 

با چكمه هاي بند نبسته رسيده بشمر

با زخم هاي سينه بابا چه مي شود ؟

قاتل ز بس بريد دگر از نفس فتاد

اي سر بريده بعد تو با ما چه مي شود ؟

نزديك مغرب است چه باد مخالفي

نزديك مغرب است ندا داد هاتفي

اي كشته فتاده به صحرا حسين من

اي ميوه رسيده زهرا حسين من

آن كهنه پيرهن كه خودم بافتم چه شد ؟

اي باني قيامت كبرا حسين من

يادش به خير شانه زدن هاي موي تو

اي صاحب شفاعت عظما حسين من

چشمت زدند عاقبت اين هرزه چشم ها

قرباني حسادت دنيا حسين من

مغرب شد و گذشت و حالا شب آمده

بعد از تمام حادثه ها زينب آمده

زينب رسيد و خاطره ها را مرور كرد

از بين نيزه هاي شكسته عبور كرد

آهي كشيد و گفت « انت اخي» حسين ؟

اينجا گريز روضه ما جفت و جور كرد

بشنيد يا « اخي الي » صبور باش

دل را به امر حنجر پاره صبور كرد

در آخرين دقايق گودال قتلگاه

هر نيزه اي به گونه اي عرض حضور كرد

قلب ز شعله دلخورش آتش گرفته است

ناگاه ديد چادرش آتش گرفته است .

(مهدي پور پاك)



 

مطالب مرتبط:

*دستی ز غیب قافیه را کربلا گذاشت

*اى حرمت قبله حاجات ما

عصر یک جمعهء دلگیر،

زینب قیام کرده چون از پا نشسته نیست

 


پیوندها